آخر اگر به اندازه چراغ چشمک زن تابلوی قصابی قاسم آقا هم عقل داشتی می فهمیدی که برای جلب توجه بهتر است گاهی اوقات نبود.
*****
می گه «حالا تو بهش بگو، اگه احیاناً ناراحت شد ازش عذزخواهی کن.»
مثل اینه که سر یکی رو بکنی تو چاه توالت،
بعد اگه احیاناً سرش کثیف شد یه شامپوی خوب بدی دستش.
*****
آدم ها همه دچار نوعی خود شیفتگی مزمن هستند؛
این را از آنجا می شود فهمید که هرکس مدفوع خود را تمیزتر از مدفوع بقیه می داند
******
همی گویم و گفته ام بارها
بود حال من حال معمارها
به تحویل خون گشته احوال ما
برونند زین جرگه، خركارها( بخوانید دانشجویان برگزیده )
به جزپول مفت و به جز جون مفت
دلیلی نباشد برین كارها
،مهین شیت بندان كه آزاده اند
ببندند شیت مرا بارها
به جیب ما خندیده و رفته اند
پلاتهای رنگین و لیزارها
چه معمارها داده تحویلها
چه تحویلها داده معمارها
حالا هی ببند شیت و ماكت بساز
بگو كه زیادست و دشوارها
ولی مثل من واسع ال...
ندارند كاری به این كارها
كشیده ست شیت بند روز الست
میان من و نمره دیوارها
فریب در باغ "بهمن" مخور
كه پشت درش هست دیوارها
توضیحات:
لیزار تلفظ همان لیزر است به زبان اسپرانتو
دزدیده از بلاگ رضا
2نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن 1386 ساعت 08:02 ق.ظ توسط ستاره
نظر شما () ویرایش شده در چهارشنبه 23 مرداد 1387 ساعت 08:08 ق.ظ